پرهيز از آرزوهاي طولاني و هواپرستي اي مردم! همانا بر شما از دو چيز مي ترسم، هواپرستي و آرزوهاي طولاني. اما پيروي از خواهش نفس، انسان را از حق باز مي دارد، و آرزوهاي طولاني، آخرت را از ياد مي برد. آگاه باشيد! دنيا به سرعت پشت كرده و از آن جز باقيمانده اندكي از ظرف آبي كه آن را خالي كرده باشند، نمانده است. به هوش باشيد كه آخرت به سوي ما مي آيد، دنيا و آخرت، هر يك فرزنداني دارند. بكوشيد از فرزندان آخرت باشيد، نه دنيا، زيرا در روز قيامت، هر فرزندي به پدر و مادر خويش باز مي گردد. امروز هنگام عمل است نه حساب رسي، و فردا روز حساب رسي است، نه عمل. ((حذا) به معناي شتابان و (جذا) به معناي بريده از نيك و بد، كه برخي نقل كردند)

تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 6:6 | نویسنده : احمد احمدی گورجي |
ﻓﺮﻣﺎﯾﺸﺎﺗﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯ ﺍﻣﯿﺮﻣﺆﻣﻨﺎن ﻋﻠﯽ(ع): ۱- ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺳﺨﺘﯽ ﺩﻝ ﺍﺳﺖ. ۲- ﺳﺨﺘﯽ ﺩﻝ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ. ۳- ﮔﻨﺎﻩ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ. ۴- ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ. ۵- ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻣﺮﮒ ﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ. ۶- ﻣﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺮﺁﻏﺎﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻄﺎﻫﺎﺳﺖ.

تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 6:2 | نویسنده : احمد احمدی گورجي |
*من در سرزميني زندگي ميکنم که وقتي کسي مي ميرد ميگويند راحت شد ...؟؟؟ به راستي مگر ما چگونه زندگي ميکنيم که با مرگ راحت ميشويم؟ * ما امروزه خانه هاي بزرگتر ، اما خانواده هاي کوچکتر داريم ؛ مدارک تحصيلي بالاتر ، اما درک عمومي پائينتر داريم آگاهي بيشتر ، اما قدرت تشخيص کمتر داريم؛ بدون ملاحظه ايٌام را مي گذرانيم ، خيلي کم مي خنديم ; خيلي تند رانندگي مي کنيم ، خيلي زود عصباني مي شويم ؛ تا ديروقت بيدار مي مانيم ، خيلي خسته از خواب بر مي خيزيم ؛ خيلي کم مطالعه مي کنيم ؛ خيلي زياد صحبت مي کنيم ، به اندازه ي کافي دوست نداريم و خيلي زياد دروغ مي گوئيم ؛ زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما زندگي کردن را نه ؛ ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاهتر ؛ بيشتر خرج مي کنيم اما کمتر داريم ، بيشتر مي خريم ، اما کمتر لذت مي بريم ؛ ماه تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات عزيزي از يک سوي خيابان به آن سو برويم ؛فضاي بيرون را فتح کرده ايم ، اما فضاي درون را نه ؛بيشتر برنامه ميريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم؛عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن را مگر بيشتر از يک بار در زندگى فرصت داریم!!!

تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 11:50 | نویسنده : احمد احمدی گورجي |
وقتی پرنده زنده است مورچه ها را ميخورد و وقتی ميميرد مورچه ها او را ... !! زمانه و شرايط در هر لحظه ميتواند تغيير كند در زندگی،هيچكس را تحقير يا آزار نكنيم شايد "امروز" قدرتمند باشيم اما يادمان باشد: "زمان" از ما قدرتمندتر است!!!!! يک درخت ميليونها چوب كبريت را ميسازد اما وقتی زمانش برسد فقط يک چوب كبريت برای سوزاندن ميليونها درخت،كافيست !! "پس ، خوب باشيم و خوبی كنيم".

تاريخ : جمعه هفتم شهریور 1393 | 11:27 | نویسنده : احمد احمدی گورجي |
تولد حضرت فاطمه معصومه بر همگان مبارک باد. دوستاني که آدرس ميل يا شماره تماس بنده رامي خواستند ميتوانند با کليد کردن روي "پروفايل"دربالاي وبلاگ به آن دسترسي پيداکنند. دوسال گذشته درگير تحصيلات تکميلي ام بودم خيلي نتونستم وبلاگم رو به روزکنم.دوستان عذر بنده رابپذيرند.

تاريخ : پنجشنبه ششم شهریور 1393 | 23:21 | نویسنده : احمد احمدی گورجي |
بعضی ها هستند که یک جورِ خاص دوست داشتنی اند. یک جور عجیب دلنشین اند. دست خودشان هم نیست. انگار خدا یک جورِ دیگر آفریده شان. مثلاً ساعتها کنارشان می نشینی و خسته نمی شوی . اصلاً سیر نمی شوی از شنیدنِ صدایشان. مثلاً همان ها که وقتِ خداحافظی یهو دلت می گیرد و ته دلت می گویی: کاش بیشتر می ماندی! اسم اش را عشق نمی گذارم. شاید یک دوست داشتنِ عجیب است که هر کسی ممکن است حس اش کند. من اسمش را "عزیـزِ دلِ کسی بودن" می گذارم! بعضی ها عزیز دلت* هستند. همان ها که همیشه دل ات قرص است که تا آخر عمر با همان کیفیت کنارت هستند. همانها که دلگیرتان نمی کنند. همان ها که دوست داشتنشان بی قید و شرط است. در زندگیِ هر کسی بعضی ها وجود دارند که اصلاً نمی توان که دوستشان نداشت. و . . . مـن چقـدر ایـن بعضـی هـا رو دوسـت دارم!

تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 22:55 | نویسنده : احمد احمدی گورجي |
ياسين کاظم آبادي عزيز سلام دوستان خوبي مثل شما فراموش ناشدني اند دفترت رو هنوز دارم و ذکر خيرت تو کلاس هام هست هرکجا هستي آرزوي توفيق وسلامتي برات دارم ضمنا ازساير دوستان ازجمله نيما اسمعيلي نيز تشکر ويژه دارم به اميد موفقيت براي همه شما که مارافراموش نکرديد التماس دعا...

تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 22:49 | نویسنده : احمد احمدی گورجي |
تمام عددهای غیر ضروری را از زندگیت بیرون بریز، این عددها شامل سن، قد، وزن و سایز هستند. با دوستان شاد و سر حال معاشرت کن. به آموختن ادامه بده وهمیشه مشغول یادگیری باش. تامیتوانی بخند. وقتی اشک هایت سرازیر میشوند:بپذیر تحمل کن وبه پیشروی ادامه بده. رنگ خاکستری رو از زندگیت پاک کن. احساساتت را بیان کن تا هیچ وقت زیبایی هایی راکه احاطه ات کرده اند ازدست ندهی. شادی ات را به اطرافت بپراکن وباحدوحصرهایی که گذشته به تو تحمیل کرده مبارزه کن. بهترین سرمایه تو سلامتی ات است از آن بهره ببر. از جاده خارج شو و از شهر و کشورهای غریب دیدن کن. روی خاطرات بد توقف نکن. هیچ فرصتی رو برای گفتن دوستت دارم به آنهایی که دوستشان داری ازدست نده. همیشه به خودت بگو که زندگی تعداد دم وبازدم ها نیست،بلکه لحظاتی است که قلبت محکم میزند:به خاطر خنده،به خاطر اتفاق های خوب غیر منتظره،به خاطر شگفتی،به خاطر شادی وبه خاطر دوست داشتن های بی حساب،،،، دور و برت را با چیزهایی که دوست داری پرکن.. خانواده، حیوانات، خاطره ها، موسیقی، گیاهان و هر چه که میخواهی... خانه تو پناهگاه امن توست ولی در آن زندانی مشو...

تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 16:20 | نویسنده : احمد احمدی گورجي |
در نخلستان پیرمردی را در حال کار دیدم...هردو گرسنه شدیم...سفره اش را باز کرد یک تکه نان خشک از سفره بیرون آورد چند قطره آب روی آن پاشید با زانوهایش آن را تکه کرد...گفتم این هم شد غذا؟؟؟ گفت غذای بهتری میخواهی برو ب شهر بف خانه ی مجتبی. او مرد کریمیست...رفتم خانه مجتبی..سفره ی با برکتی انداخته واز فقرا ب بهترین صورت پذیرایی میکند... غذایم را خوردم و چندتکه هم پنهانی برداشتم ک ببرم...مجتبی دید و گفت اگر بازهم میخواهی ببرو اگر پول هم میخواهی ب تو بدهم؟/؟ گفتم این چند تکه را برای خودم نمیبرم برای پیرمرد فقیری در نخلستان میبرم...گفت کدام پیرمرد؟؟؟ آدرسش را ک دادم گفت آن پیر مرد بابایم علی و صاحب این سفره است...یا امام مجتبی و یا علی...

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 | 14:11 | نویسنده : احمد احمدی گورجي |
دلم پرشده از همه جا...از همه کس...خالی نمیشود که ...آرام نمیشودکه...بغضی انگار...به جای گلو...قلبم راسدکرده...! نه غریبه...ازتو دلگیر نیستم ...از دلم دلگیرم...  دلگیر...!تازگی ها با حرف که هیچ ...یک نگاه هم کافیست ...      برای شکستنش...هیچ کس نمی داند..توهم نمی دانی...پشت این چهره ی آرام در دلم چه می گذرد... نمی دانی...از این آرامش ظاهر و این دل نا آرام... چه قدر خسته ام...!بگذار همه فکر کنند مغرورم ... بگذار فکر کنند...فکرشان چه اهمیتی دارد...؟!چه می دانند آنها ... از سنگینی قلبم...از حرف های نگفته درونم دلگیرم خدا، خدا، خدااااااا

تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 0:56 | نویسنده : احمد احمدی گورجي |
مترجم سایت